عاشورای نود و نه

چیزایی که از عاشورای نود و نه همراه من موند.

امروز با کلی تلاش جانانم ساعت 1000 بیدار شدم و دارت بازی کردیم و رفتیم واسه صبحانه بعدش رفتیم خونه عمو ارتشی ، وقتی رسیدیم زن عمو ارتشی رو دیدیم و کلی از عمو ارتشی یاد کردیم ، چند دقیقه بعد بابا اومد و برای اهل خانه غذای نذری آورد و در نهایت بعد از دیدن خانواده عمو ارتشی ما برای صرف ناهار برگشتیم خونه عمو امرالله.

بعد از ناهار آقا علیرضا ما رو دعوت کرد رفتیم خونه شون و بعدش هم رفتیم جمبرجوق پیش مهدی آقا.
وقتی رسیدیم بارون می بارید و مهدی آقا و هادی آقا در حال جمع کردن لوازمی که زیر بارون بودن.
چند دقیقه بعدش با مهدی آقا رفتیم مزرعه و خربزه آوردیم وقتی مرزعه بودیم آقا کوروش و آقا میلاد و آقا هادی و علی آقا اومدن و جمع مون جمع شد و خربزه خوردیم و حسابی خوش گذرونیدم.
در نهایت با یه کیسه خربزه و کلی خاطره درجه یک ساعت 2100 به طرف شوراب حرکت کردیم.

ساعت 2130 رسیدیم شوراب و وسایل مون رو جمع کردیم و تقریبا ساعت 2300 راه افتادیم به طرف مشهد، قبل از عوارضی آزاد راه شهید شوشتری شاهد تصادف شدید یک قلاده سگ بودیم و خیلی ناراحت شدم و بخاطر واکنش شدید که داشتم جانانم وحشت زده شد و چند دقیقه طول کشید تا رو به راه بشه. ساعت 0200 رسیدیم خونه وسایل رو گذاشتیم و آیلین خانم هم پیاده شد و من و جانانم به طرف خونه مامان خانم حرکت کردیم و در نهایت ساعت 0330 شام خوردیم و خوابیدم، تمام.

امین شورابی

امین شورابی

از وقتی که یادم میاد همیشه دنبال تغییر دادن وضعیت موجود بودم ولی خب از راه نادرست (البته الان که به گذشته نگاه میکنم نظرم اینه) بجز در مواقعی که دچار روزمرگی شدم (البته کم هم نبوده)تقریبا همیشه در تلاش برای رشد شخصیتی بودم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *