باتری دزد

چیزایی که از ششم سپتامبر دو هزار و بیست باهام موند و این دفعه یادآروی هم شد واسم، فقط امیدوارم که ازش استفاده هم بکنم.

صبح با صدای آیلین خانم که می گفت داداش بیا که باتری دزد باتری ماشین آقا هادی رو دزدیده از اتاق رفتم بیرون، البته این اولین مواجه من با باتری دزد نبود و مهر ۹۷ هم باتری ماشین خودم رو وقتی که جلو یه فروشگاه زنجیره ای بزرگ و بسیار شلوغ پارک کرده بودم دزدیدن.
وقتی رسیدم جلو در خونه دیدم وای آره دزد به ماشین آقا هادی زده و باتری ماشین شو دزدیده نکته جالب این اتفاق واسه من دوتا چیز بوده:
۱- وقتی به هادی گفتم که به پلیس زنگ بزن ازم پرسید به کجا زنگ بزنم ؟ من دوباره گفتم پلیس، وقتی که گفت شماره ش چند خنده م گرفت و گفتم که ۱۱۰ هادی ساکن روستا شوراب و معمولا از روستا به ۱۱۰ زنگ نمیزنن و مستقیم به پاسگاه زنگ میزنن.
۲- دزد لباس های آقا روح الله رو هم از داخل ماشین برد ولی ضبط و پنل ماشین رو نبرد!

بعد از ظهر با جانانم رفتیم سرویس چوی دیدیم و یه نیم دوری هم تو بازار کامپیوتر زدیم و برگشتیم خونه. اینم از امروز
امروز پادکست ۱۰ صبح رو گوش کردم و کفم برید از مهمون شون و کارهایی که کرده اصلا منو برد تو شوک واقعا دمش گرم.

تقریبا چند ماه شاید ۹ ماه که یه چیزی تو ذهنم و یه بخشی از افکارم رو به خودش اختصاص داده، من بعد از شنیدن مصاحبه های پادکست ۱۰ صبح با بنیانگذاران و بزرگان اکوسیستم استارتاپی ایران و کار آفرینان خفن همیشه دنبال فرمول می گشتم و هر چند وقت یکبار این موفقیت ها رو به یه چیزی نسبت میدادم .
یه مدت به این نسبت میدادم که به ترتیب از نتیجه گیری های قدیمی به جدید : ۱-اینا همه تحصیلات بالا دارن. ۲- اینا بچه پول دار بودن و با کلی پول و اعتبار تونستن یه کار خفن بکنن. ۳- اینا چون خارج بودن تونستن این کار خفن رو اینجا انجام بدن (به واسطه تجربه ای که از سفر امارات بدست آوردم اینطور فکر میکنم که خارج کار کردن و کارهایی که سر کار انجام میدن و همه چیزایی که به کار مربوط با اینجا متفاوت و اختلاف خیلی زیادی با اینجا داره و با کیفیت تر هست، تا اینجا که وقتی امارات بودم و بعد از اینکه برگشتم تا مدت ها و همین الان دارم به این فکر میکنم که این مردم چیکار میکنن و چجوری پول درمیارن و تا حالا هیچ نتیجه ای نتونستم بگیرم. به همین دلیل فکر میکردم که این افرادی که از خارج برگشتن ایران به دلیل اینکه تو یه دنیای دیگه ای از نظر کار و زندگی با ما بودن این موفقیت ها رو اینجا بدست آوردن) ۳- اینا در زمان خیلی مناسبی کار رو شروع کردن و… امروز یهویی این جمله رو به زبون آوردم : ۴-اینا خارجی کار میکنن، آره. باید ببینم تو خارج چجوری کار میکنن و باید خارجی کار کردن رو یاد بگیرم تا بتونم یه کارستونی بکنم.
آره تقریبا همینا.
اردیبهشت پارسال با جانانم اولین مسافرت مون رو رفتیم . تو راه یه پادکست گوش میکردم داخل یه جاده بین نمیدونم کجا و اصفهان که اسمش پادکست بهترین خودت شو و مهمونش آقای شاهین کلانتری بود و یه چیزی گفت که از همون لحظه یه بخشی از ذهنم رو درگیر کرد. داشتن راجب اینکه بهره وری چیه و کارایی چیه و فلان صحبت میکردن که ببین خارجی هایی که دارن این همه راجب بهره وری و کارایی و یه عالمه چیزهای دیگه که این روزها نقل و نبات محافل مدیریتی و دوره های خودشکوفایی و فلان هست رو بهش برسن یک مرحله خیلی مهمی رو گذروندن به نام خرکاری(پرکاری، یعنی خیلی زیاد کار کردن خیلی خیلی زیاد اینقدر که وسط کار خوابت ببره و فلان) آره .
چند وقت پیش بود که داشتم پادکست رادیو گیک رو گوش میکردم که توش یه چیز خیلی مهمی رو به نظر من گفت، گفت که : یه آدمی الان یه مشکلی داره به نام بیکاری یا کاری که دوست نداره و یا درآمد کافی نداره تقریبا یه چنین چیزی. میاد چیکار میکنه ؟ پیش خودش فکر میکنه که الان من مدرک فلان چیز رو ندارم و باید برم مدرک فلان چیز رو بگیرم و اگه این رو بگیرم مشکلم حل میشه بعدش میره فلان دانشگاه یا آموزشگاه ثبت نام میکنه که فلان دوره رو بگذرونه و بعد از اینکه این دوره رو میگذرونه می بینه که عه بازار کار اینو هم نمیخواد و فقط با گرفتن این مدرک تحصیلی یا گواهی پایان دوره یا هرچی فقط چند ماه این مشکلی داشته رو به خیال خودش حل کرده ولی خب راه حل این نبوده و باید همون لحظه ای اول می رفت و ویدیو های آموزشی رو میدید و یا کتاب های اون حوزه رو میخرید و شروع میکرد به فراگیری چیزایی که واقعا برای اون موقعیت شغلی نیاز داره.

چند وقت قبل تر هم پادکست هلی تاک گوش میکردم که میگفت : یه چیزی هست به نام خود با کار انگاری یا یه چیزی تو همین حدودا که میگه چی؟ وقتی که تو مشکلی داری مثلا فکر میکنی که چاق هستی و نیاز داری که وزنتو کم کنی، بجای اینکه ورزش کردن رو شروع کنی و مرتب و منسجم ورزش کنی میری لباس ورزشی میخری و باشگاه ثبت نام میکنی و فلان. یعنی بجای اینکه کار اصلی و درست رو انجام بدی میری سراغ حواشی و چیزایی که ارزشی ایجاد نمیکنه و خودتو گول میزنی که داری کار درست و معنا دار انجام میدی.

چندین وقت قبل تر ها هم مهدی آقا راجب اینکه راجب کارهایی که میخوای انجام بدی و اهدافت تا زمانیکه اون ها رو به نتیجه نرسوندی نباید صحبت کنی و در این باره یه تد تاک هم بهم معرفی کرد که برم و ببینم و منم دیدم و کاملا متقاعد شدم که اینکاری که تو این تد تاک گفته رو انجام بدم.

یه جوریه انگار که وقتی راجب اینکه مثلا : میخوام فلان کسب و کار رو راه بندازم با دیگران صحبت میکنم مغز من تو یه حالتی فرو میره که تقریبا رضایت از انجام کار هست تقریبا و در مجموع اینطور برداشت میکنه که عه! فلان کار انجام شد، باریکلا و من دیگه تقریبا اون کار رو با اون کیفیت اصلی و درست که باید انجام بدم تا به موفقیت برسه انجام نمیدم یا اصلا شروعش نمیکنم و یا احتمال موفقیت خودم رو تو اون کار با هربار صحبت کردن راجب اون کار تا حد زیادی کم میکنم.

کلا من هر موقع هر جا نقل قولی از کسی یا چیزی میارم اینجوری که اون قضیه نقل به مضمون هست و برداشت کاملا شخصی من از چیزی هست که خوندم یا شنیدم ویا دیدم.

حرفای خودم به خودم
امین شورابی

امین شورابی

از وقتی که یادم میاد همیشه دنبال تغییر دادن وضعیت موجود بودم ولی خب از راه نادرست (البته الان که به گذشته نگاه میکنم نظرم اینه) بجز در مواقعی که دچار روزمرگی شدم (البته کم هم نبوده)تقریبا همیشه در تلاش برای رشد شخصیتی بودم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *