پنل ضبط ماشین داخل کیف در نقش بالشت

کیفی که بالشت شد و محمد رضا شجریانی که از بین ما رفت.

امروز قرار بود که همگی بریم ارتکند دور دور ولی بی بی گل دوست نداشت بیاد و گفت امروز رو نمیام ولی دفعه بعدی که خواستین جایی برید میام باهاتون، ما هم راه افتادیم به طرف خونه رفتن که کارها شو کم کم انجام بدیم.
از اونجایی که امروز قرار بود که به سرامیک های کف دوغاب بدن ماهم نتونستیم بریم داخل و تو حیاط موندیم، تا ساعت 1450 که همه رو فرستادم برن و خودم موندم خونه کمک و کارهای خونه تموم شد و الحمدلله بسیار با کیفیت زیاد عملیات نصب سرامیک انجام شد.
یکم حیاط و جمع کردم و بین موزاییک های حیاط رو دوغاب دادم.
فقط مونده که دیوار ها و درب و پنجره و سقف رو رنگ کنیم و کلید و پریز ها رو نصب کنیم و بریم و مستقر بشیم، به امید خدای مهربان.

امروز محمد رضا شجریان که خیلی دوستش دارم و بهش احترام میگذارم از دنیا رفت در سن هشتاد سال و شانزده روزگی، روحش شاد و یادش گرامی.

امین شورابی

امین شورابی

از وقتی که یادم میاد همیشه دنبال تغییر دادن وضعیت موجود بودم ولی خب از راه نادرست (البته الان که به گذشته نگاه میکنم نظرم اینه) بجز در مواقعی که دچار روزمرگی شدم (البته کم هم نبوده)تقریبا همیشه در تلاش برای رشد شخصیتی بودم.

2 پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *