احوال پرسی با صد و یک سگ خالدار

ماجرای احوال پرسی با صد و یک سگ خالدار که همینجوری یادم اومد و در زمانی یادم اومد و منتشر شد که صد و یک اُمین نوشته رو اینجا منتشر میکنم.

ایمان یه دوست داشت که بعضی وقتا میومد خونه مون، اسم ش رو یادم نیست ولی جک هایی که میگفت و بوی گند پاهاش یادم هست.
یکی از این جک ها دقیق شو که یادم نیست ولی تقریبا این بود که یه کسی میره پیش خانواده سگ های خالدار و از اونجایی که اون شخص خیلی مودب بوده شروع میکنه با همه اعضای این خانواده سلام و احوال پرسی میکنه تقریبا بیست دقیقه طول کشید تا این جک تموم بشه.
مدلی که جک رو تعریف میکرد طوری بود که اگه این شخص رو نمیشناختی احتمالا بیست دقیقه از وقت تو به راحتی بهش می دادی و تقریبا ده دقیقه وسط شو می خندیدی و بالاخره بد نمی گذشت.
البته این بزرگوار چندین تا جک تو همین سبک همیشه تو آستین داشت و همیشه غافل گیرت میکرد.

صبح که جانانم رو رسوندم به ایستگاه برگشتم خونه و صبحانه رو خورد و به دلیل سرفه هایی که در مسیر برگشت به خونه داشتم خیلی سر درد داشتم وقتی به خودم اومدم ساعت تقریبا یک و نیم بود و من تقریبا پنج ساعت خواب بودم و وقتی بیدار شدم گرسنه و بی حال رفتم پیش مامان جانم و بی بی گل و آیلین تا ناهار بخورم.

امروز نتیجه آزمایش تب مالت و چند تای دیگه منتشر شد و فردا باید این نتایج رو به مرکز بهداشت منطقه ارائه بدم.

امشب بعد از شاید ۶ سال یه شخصی رو دوباره دیدم و این بازدید خیلی واسم جالب بود.
امروز قسمت دهم پادکست هوش مصنوعی با موضوع آمریکن اکسپرس منتشر شد و کلی از شنیدنش لذت بردم.

امین شورابی

امین شورابی

از وقتی که یادم میاد همیشه دنبال تغییر دادن وضعیت موجود بودم ولی خب از راه نادرست (البته الان که به گذشته نگاه میکنم نظرم اینه) بجز در مواقعی که دچار روزمرگی شدم (البته کم هم نبوده)تقریبا همیشه در تلاش برای رشد شخصیتی بودم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *