برداشت زیاد

برگهایی که سر چهارراه هدایت بر زمین ریخت و خوشحالی از انجام کار سخت بصورت ناخواسته در عصر خنک تابستانی

صبح 0430 بیدار شدم و خیلی شنگول بودم، دیشب اصلا خوب نخوابیدم و خیلی دیر خوابیدم و اصلا خوابم نمی برد و همه ش فکرم می رفت جاهای مختلف تا اینکه تقریبا 0200 خوابم برد.

عصر که پیش جانانم بودم یه سر تا دستگاه عابر بانک رفتیم موقع برگشت جانانم گفت که موجودی کارت خیلی کم شده و من جا خوردم و گفتم که این عدد خیلی غیر عادی و نباید اینقدر باشه موجودی،‌ یهو دیدم که دو ساعت پیش یک برداشت +۱۳ م ریالی از کارت انجام شده و من برگام ریخت و گفتم که حسابمون هک شده. با کلی استرس گشتیم دنبال مشکل که متوجه شدیم که جانانم قسط بیمه عمر شو پرداخت کرده به اشتباه در صورتی که فکر می کردیم که قسط وام بیمه بوده . خلاصه قضیه روشن شد و برگشتیم خونه و هدیه تولد هنگامه خانم رو دادیم و رفتیم به طرف خونه.
وقتی رسیدیم شام دور هم جانانم و آیلین خانم و مامان جان و بی بی گل خوردیم و من با فاصله زیاد از بقیه تو راهرو شام خوردم، خیلی چسبید بعد از مدت ها دور هم بودیم و شام می خوردیم.
امروز یک و نیم قسمت یا تقریبا ۳ ساعت پادکست بایو کست گوش کردم و خیلی واسم جالب بود و ازش خوشم اومد.

امین شورابی

امین شورابی

از وقتی که یادم میاد همیشه دنبال تغییر دادن وضعیت موجود بودم ولی خب از راه نادرست (البته الان که به گذشته نگاه میکنم نظرم اینه) بجز در مواقعی که دچار روزمرگی شدم (البته کم هم نبوده)تقریبا همیشه در تلاش برای رشد شخصیتی بودم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *