سفر کردم که از یادم نری خربزه محلی

خربزه خیلی شیرین و موهایی پر از خون خشک شده در سفر به جمبرجوق

امروز همراه جانانم و آیلین و مامان جان به طرف جمبرجوق حرکت کردیم و بعد از تقریبا چهار ساعت رانندگی به مقصد یعنی منزل خانواده مشکانی رسیدیم و بعد از کلی بازی و دورهمی و یکم کار ساعت 2130 به طرف مشهد حرکت کردیم و دوباره بعد از چهار ساعت رانندگی به خونه رسیدیم.
دستاوردهای من از این سفر :
یک: 52.5 کیلوگرم خربزه محلی درجه یک + 7.5 کیلوگرم خربزه محلی درجه سه (خربزه هایی که به دلیل رسیدن و شیرینی بسیار زیاد دارای ترک خوردگی هستند.)
دو: یک بار دیگه یادآوری شد که وقتی میخوام وارد جایی بشم سرم رو خم کنم و پایین رو نگاه کنم. سرم خورد که چارچوب درب انباری و باد کرد و درد شدید داره و کلی هم خون خشک شده داره.
سه: تو جاده اگر کمتر از %25 مخزن خالی بود و فاصله ت تا جایگاه گاز بعدی بیشتر از ۵۰ کیلومتر بود، هرچقدر هم که صف گاز خودرو شلوغ بود. صبر کن تا مخزن رو پر کنی.
چهار: موقع کار، یا کار کن یا کار نکن، دیگه بهونه و فلان نیار واسه توجیه کم کاری.
پنج: به برنامه سفر دقیق عمل کن.

امین شورابی

امین شورابی

از وقتی که یادم میاد همیشه دنبال تغییر دادن وضعیت موجود بودم ولی خب از راه نادرست (البته الان که به گذشته نگاه میکنم نظرم اینه) بجز در مواقعی که دچار روزمرگی شدم (البته کم هم نبوده)تقریبا همیشه در تلاش برای رشد شخصیتی بودم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *