کار بی کار

خیلی پرکار ولی درگیر کارهای غیر مهم و غیر فوری و تقریبا وقت کشی

وقتایی که خیلی کار دارم و باید خیلی با تمرکز بشینم و کارم رو انجام بدم کلا میرم سراغ یه کار دیگه که اصلا لازم نیست انجامش بدم و ساعت ها رو پشت سرهم به انجام کارهایی که اصلا نیازی نیست انجام بدم میگذرونم .

وقتی که به خود میام که ای دل غافل کلی زمان رو از دست دادی بابت کارهایی که اصلا لازم نبود انجام بدی و میخوام برم سراغ کاری که باید انجام بدم . ساعت رو میبینم و میگم ولش کن وقتی نمونده و بیخیال انجام اون کار میشم . تقریبا بیشتر وقتایی که میخوام کاری رو انجام بدم اینجوری میشه و کلی زمان رو هر روز همینجوری هدر میدم تقریبا

در نهایت از اینکه کار در زمان درست انجام ندادم ناراحت میشم و معمولا اینجوری که وقتم رو از چیزای دیگه میزنم و خالی میکنم  و میرم سراغ انجام کاری که باید و یا شب تا دیر وقت بیدار می مونم و کار رو تموم میکنم یا تا یه جایی که حداقل ٪۸۰ کار هست پیش می برم و میخوابم.

فکر کنم یه خطای شناختی هست این ماجرا و تو یکی از قسمت های هلی تاک راجبش شنیدم. البته الان دقیق یادم نیست کدوم قسمت. ولی فکر کنم این قسمت باشه.

امین شورابی

امین شورابی

از وقتی که یادم میاد همیشه دنبال تغییر دادن وضعیت موجود بودم ولی خب از راه نادرست (البته الان که به گذشته نگاه میکنم نظرم اینه) بجز در مواقعی که دچار روزمرگی شدم (البته کم هم نبوده)تقریبا همیشه در تلاش برای رشد شخصیتی بودم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *