نصفه شب

نصفه شبی که زود رسید.

از ساعت ۲۳ که شروع کردم به انجام بعضی از کارهای وبسایت تا الان که سه ساعت می‌گذره داشتم چکار می‌کردم؟

هیچی فقط داشتم وقت تلف میکردم تا خیلی خوابم بگیره مثل الان و معده م بسوزه و چشمام سنگین بشه و سر خورده از اینکه کاری از پیش نبردم و فقط وقت کشی کردم به رختخواب برم.

بیدار موندن تا نصف شب به من سوزش معده رو هدیه میده

اصلا مگه من چقدر کار داشتم یا اصلا چیکار داشتم که باید ۳ ساعت طول بکشه و آخرش هم خروجی این ۳ ساعت فعالیت رو نتونم به جانان بگم ؟

هیچی ٬ هیچکاری نداشتم و فقط میخواستم که باکار به نظر برسم.

البته یکم بخاطر اتفاقات امشب کمتر شنگول بودم و نمیخواستم با این حال کمتر شنگول پیش جانان باشم و میخواستم که از این جال دربیام. الان که دارم از بیرون نگاه میکنم این نکته به نظرم رسید.

اینم از امشب که میگن شب نیست.

امین شورابی

امین شورابی

از وقتی که یادم میاد همیشه دنبال تغییر دادن وضعیت موجود بودم ولی خب از راه نادرست (البته الان که به گذشته نگاه میکنم نظرم اینه) بجز در مواقعی که دچار روزمرگی شدم (البته کم هم نبوده)تقریبا همیشه در تلاش برای رشد شخصیتی بودم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *