اولین وسیله مون

روز پر فشار من در حالتی که همه ش فکر میکردم تحت تاثیر داروهایی هستم که استفاده کردم، و چیزایی که واسم موند.

امروز صبح با مهدی آقا رفتیم دویدیم و دویدیم تقریبا ٪۷۵ مسیر دور کوهسنگی از داخل پارک رو که رد کردیم من داخل گوش هام شدیدا درد گرفت و بعد از یک دقیقه سر درد هم شدم و نهایت بعد از دو دقیقه پرچم تسلیم گرفتم بالا و تسلیم شدم. البته هنوز به اون نقطه ای می بری نرسیدم، حداقل خودم اینجوری فکر میکنم.
یه اتفاق جالب هم لحظه پیاده شدن مهدی آقا اتفاق افتاد و اونم اینکه شیشه رو دادم بالا و دست مهدی آقا از مچ گیر کرد، کاملا تصادفی این اتفاق افتاد و با اینکه چیزی نشد ولی ناراحت شدم از این اتفاق.

بعدشم چند تا تلاش ناموفق داشتم برای آزمایش تب مالت، قرار شد فردا صبح و ناشتا بروم تست بدهم.

امشب با جانانم و آیلین رفتیم خونه مون و اولین وسیله مون ( لباسشویی ) رو تحویل گرفتیم و بردیم داخل خونه، و کلی خوشحال شدیم.
یه دور هم تو بازار زدیم و دوباره از شدت افزایش قیمت ها شوکه شدیم.
پاکستی که دیشب پیشنهاد دادم رو امروز باقی شو گوش کردم و همینجوری هی تو فکر فرو رفتم و شگفت زده شدم.
یه پادکست هم امروز گوش کردم البته تا نصفه که میخوام از بعضی از بخش هاش رونویسی کنم و همینجا منتشر کنم.
قسمت جدید خودکست رو هم امروز تقریبا ٪۷۰ گوش کردم و واسم خیلی جالب بود،‌ در مورد کارآفرینی صحبت میکردن.

امین شورابی

امین شورابی

از وقتی که یادم میاد همیشه دنبال تغییر دادن وضعیت موجود بودم ولی خب از راه نادرست (البته الان که به گذشته نگاه میکنم نظرم اینه) بجز در مواقعی که دچار روزمرگی شدم (البته کم هم نبوده)تقریبا همیشه در تلاش برای رشد شخصیتی بودم.

2 پاسخ

  1. چه ذوقی داشتیم😍 واسه ماشین لباسشویی انشالله تا خرید بعدی…

    1. آره اصلا یه وضعی بود،‌ یادش بخیر. خاطره اون شب همیشه با همراهی مون میکنه.
      یاد اون شبی که پارسال تابستون با مامان خانم سه تایی رفتیم شب بازار هدایت و سینی رو به عنوان اولین تیکه از جهیزیه شما خریدن مامان. چقدر باحال بود اون شب.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *