دیدن خواب ناراحتی

خوابی که دیدم و ناراحتی که شدیم

امروز صبح هرچقدر تلاش کردم که سرحال بشم نشد که نشد. داخل حیاط راه رفتم، آب خوردم، صورتم رو شستم ولی نشد تا 1230 که سرحال شدم و بیدار. جانانم از این ماجرا ناراحت شد، و ناخواسته ناراحتی بوجود آوردم. البته وقتی توضیح دادم که حالم خوب نبود و اصلا نمیتونستم که سرپا بشم قبول کرد و همه چیز به حالت قبلی خودش برگشت.

حتما این حال امروزم به دیشب که بابا خان رو به ایستگاه راه آهن رسوندم ربط داره.

بعدشم موکت راهرو رو با مامان خانم و آیلین و جانانم داخل حیاط شستیم. و فیلم دیدیم و خوش گذروندیم.
بی بی گل امروز یکم کمر درد داشت و یکم کمرشون رو ماساژ دادم و بعدشم از پماد کمر درد به کمرشون مالیدم و خوابیدن.

امین شورابی

امین شورابی

از وقتی که یادم میاد همیشه دنبال تغییر دادن وضعیت موجود بودم ولی خب از راه نادرست (البته الان که به گذشته نگاه میکنم نظرم اینه) بجز در مواقعی که دچار روزمرگی شدم (البته کم هم نبوده)تقریبا همیشه در تلاش برای رشد شخصیتی بودم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *