خواب سنگین

چیزایی که از دوشنبه آخرین روز آگوست واسم موند.

امروز ساعت 1010 بیدار شدم و یه لیوان چای نوشیدم و دو تا شیرینی خوردم و از مامان خانم خداحافظی کردم و رفتم خونه عمه مریم تا امانتی ها شون رو تحویل بدم.
تقریبا هیچی از رفتن جانانم یادم نمیاد

وقتی برگشتم ساعت 1330 بود و ناهار خوردم و همین جوری گذشت تا الان که ساعت 2219 شده و دارم می نویسم .
دو روز گذشته چیزی ننوشتم و امروز همه رو یکجا نوشتم و یک بار دیگه خاطرات این دو روز رو بیاد آوردم.

کلی کار برای انجام دادن دارم و زمان خیلی کم.

امین شورابی

امین شورابی

از وقتی که یادم میاد همیشه دنبال تغییر دادن وضعیت موجود بودم ولی خب از راه نادرست (البته الان که به گذشته نگاه میکنم نظرم اینه) بجز در مواقعی که دچار روزمرگی شدم (البته کم هم نبوده)تقریبا همیشه در تلاش برای رشد شخصیتی بودم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *