تغییرات ملموس

دومین روز از سپتامبر دو هزار و بیست و چیزهایی که واسم موند از این روز.

امروز برای انجام کاری به مجتمع کامپیوتر تک رفتم و بعد از اینکه کار انجام شد یه دور تو بازار کامپیوتر زدم و متوجه کلی چیز جدید شدم. بعد از اینکه خواستم آمار چیزهایی که میگیرم رو مکتوب کنم متوجه شدم که دارم آروم آروم به این طرف میرم که انگلیسی بنویسم و واسم کلی جالب بود و پر از حس خوب شدم.

امروز کلی هم با آقا امید صحبت کردم و کلی خندیدم و وسط مکالمه جانانم رو هم روی خط آوردم و خیلی واسه م واکنش جانانم جالب بود. اولین چیزی که جانانم گفت: “انگار که صد سال من و آقا امید هم دیگه رو ندیدم “

وقتی در مسیر رفت و برگشت بودم قسمت چهل و پنجم پادکست بی پلاس رو گوش کردم و کلی بهم چسبید

امین شورابی

امین شورابی

از وقتی که یادم میاد همیشه دنبال تغییر دادن وضعیت موجود بودم ولی خب از راه نادرست (البته الان که به گذشته نگاه میکنم نظرم اینه) بجز در مواقعی که دچار روزمرگی شدم (البته کم هم نبوده)تقریبا همیشه در تلاش برای رشد شخصیتی بودم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *